تبليغاتX
نیمچه وکیل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
عشق یا خود خواهی؟

آيا اين درسته كه ما چون كسى رو دوست داريم بخوايم مال ما باشه؟و يا قلبش مال ما باشه بگيم چون چون همه ى فكرو ذكر من اونه خوب اونم بايد همش به من فكر كنه و فقط منو دوست داشته باشه!!!هركاري دوست داره انجام ميده طرف و ناراحت ميكنه ولي ميگه حق نداري بري چون بهم گفتي تنهات نميذارم خوب گفته تنهات نميذارم تو بايد اينقدر اذيت كني و حرف فقط حرف تو باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اين روش درستى نيست من خودم اگه واقعا كسي رو دوست داشته باشم دوست دارم راحت باشه،بهش خوش بگذره با تمام وجودم بهش محبت ميكنم اصلا هم منتظر جبران كردنش نيستم خوب وقتي من دوسش دارم از اينكه اون خوشحال باشه خوشحالم دوست دارم از زندگيش لذت ببره حالا بدون من يا با من واسش آرزوى خوشبختى ميكنم نه اينكه بگم  چون مال من نشدي  هيچوقت نميبخشمت،واگذارت ميكنم به خدا،نفرينت ميكنم،ازت نميگذرم،دعا ميكنم خوشبخت نشي!!!!!!!!!!!!!

به نظر شما اين دوست داشتنه يا خودخواهي؟اين عشق نيست اين دوست داشتن نيست !!!!!!!!!!!

با اينكه دوسش داره ازش جدا ميشه چون دوست داشتن اونو باور نداره بعد اون ميگه نفرينت ميكنم..................

 

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 13:39 | 

تو فكر يك سقفم

يك سقف بى روزن

يك سقف پا بر جا

محكم تر از آهن

سقفى كه تنپوش هراس ما باشه

تو سردى شبها لباس ما باشه

سقفى اندازه قلب من و تو

واسه لمس تپش دلواپسى

براى شرم لطيف آينه ها

واسه پيچيدن بوى اطلسى

زير اين سقف با تو از گل

از شب و ستاره ميگم

از تو و از خواستن تو

ميگم و دوباره ميگم

زندگيمو زير اين سقف با تو اندازه مى گيرم

گم ميشم تو معني تو معنى تازه مى گيرم

 

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 14:28 | 
 زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

              آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 12:13 | 
هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورااااا

پرسپوليس زلزله همينه همينه

برد شيرين پرسپوليس رو به همه ى پرسپوليسيهاى گل تبريك ميگم ،عجب بازي بودا ولي ايكاش پرسپوليس دقيقه هاى آخر وا نميدادو اون 2 تا گل و نميخورديم فقط اميدوارم با اين برد روحيه تيم بره بالا و هميشه خوب بازي كنن .اين پرسپوليس اگه كريم و نداشت چيكار ميكرد!! مثل هميشه گل كاشت دمش گرم

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 21:16 | 
فوتبال با سیاست نمیخوایم نمیخوایم

             

               تا احمدی نژاده هر روز همین بساطه

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 17:41 | 
دارم وکیل میشم
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبين؟

منكه خيلي خوبم  اميدوارم حال شما هم خوب باشه

وكيل شدم رفت......

توروخدا منو باش چه دلم خوشه حالا كو تا 6 سال ديگه الان تازه نيمچه وكيلم تازه اولشه هنوز كلاسام شروع نشده ولي خيلي خوشحالم بالاخره به آرزوم رسيدم اميدوارم خدا كمكم كنه بتونم يه وكيل خوب بشم ، ميشم همونطوري كه واسه كنكور خوندم و رتبه اي كه ميخواستم اوردم مطمئنم  ميتونم به اين يكي هدفم هم برسم آدم اگه خودش بخواد و توكل به خدا كنه به هرچي بخواد ميرسه خلاصه دوستاي گلم كار حقوقي داشتيد در خدمتم بخصوص دختر خانوما اگه ميخوان حقشونو از اين پسرا بگيرن.

قربون همتون (نيمچه وكيل)

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:47 | 

دور بودنت را صبوری می کنم و نمی بینی ... دور بودنت را می شکنم و نمی شنوی !

دور بودنت را می شمارم . فاصله تا فاصله تا فاصله ... تا آن جا که چشمان ترم می بیند .

این جا به قدر نبودن یک نگاه ، یک لبخند و یک ســلام تو سرد است .

بال های تو ، به اندازه ی نبودن یک نگاه ، یک لبخند و یک سلام من سبک تر ! ...

آری .. اختلاط گرمای حضورت و سبک بال بودنت ، پروازت، ممکن نبود !

نه ! منتی نیست.

چرا که می دانم از این معرکه ، یک پرواز سبک بال از برای تو و یک اوج گرفتن نگاه در ردٌ یک پرواز ، از برای من ، بهتر است تا زنجیر بال های هردویمان!

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 18:31 | 
 

آنان که علی خدای خود پندارند         

                        کفرش به کنار عجب خدایی دارند

 

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 14:23 | 
خورشید چراغکی ز رخساره علی ست
مه نقطه کوچکی ز پرگار علی ست
هرکس که فرستد به محمد(ص) صلوات
همسایه دیوار به دیوار علی ست

        شهادت مولا علی را تسلیت عرض می کنم

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 14:21 | 

 آرزوی من کجايی که دلم درد تو دارد

چقدر جای تو خالی ست

کجاست لحظه دیدار

میان بغض، سکوتی از جنس فریاد است

بیا، که دیده، تو را آرزوی دیدار است

تو از قبله نوری، من از تبار صبوری

تو از سلاله عشقی، من از دیار نیاز

من از نگاه مانده به در خسته ام، عزیز رویایی

تویی نشسته به فردایم، بگو که می آیی

اگر نگاه منتظرم را گواه می خواهی

اگر شکسته دلی را بهانه میدانی

اگر سکوت غریبانه آیت عشق است

اگر صبر، صبر، صبر، بهای دیدار است

به جان غنچه نرگس تو را خریدارم

نشان ده مهر تو بر دل، به شوق دیدارم

من عاشقانه تو را در نماز از خدا می خواهم

شکوه نام تو را خوانده ، باز می خوانم

هزار پنجره از این نگاه لبریز است

بگو بگو که وقت طلوع ستاره نزدیک است

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 23:32 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar